<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خیابان یک طرفه</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com</link>
<description>One Way Street         ادبیات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 25 Jul 2012 14:14:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>اصول داستان پلیسی</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/89</link>
<description>چگونه می توان داستان پلیسی نوشت؟ اصول داستان پلیسی نخستین و اساسی‏‎ترین اصلی ‎که باید بدانیم آن‏ است ‎که هدف داستان‎های معمایی، همچون هر داستان و معمایی، تاریکی و تباهی نیست، بل‎که روشنایی و آگاهی‏ بخش است. داستان به قصد رسیدن به لحظه‏ای نوشته می‎‏شود ‎که خواننده به‏ آگاهی می‎‏رسد و همه چیز را می‎‏فهمد. و لحظات‏ آغازین داستان خواننده در آن سردرگم است و از اصل ماجرا اطلاع ندارد غایت داستان نیست. بی‏خبری خواننده را می‎‏توان به تشکیل ابر سیاهی‏ اصول نوشتن‏</description>
<pubDate>Wed, 25 Jul 2012 14:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/89</guid>
</item>
<item>
<title>يادداشتي بر ماهیت تراژدی از آرتور ميلر</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/88</link>
<description>ماهيت تراژدي چیست؟ يادداشتي بر ماهیت تراژدی از آرتور ميلر كتاب‌هايي كه سر وكارشان با ماهيت تراژدي است چندان فراوانند كه كتاب‌خانه‌ها مي‌توان از آن‌ها ساخت. همين كه اين موضوع توجه اينهمه نويسنده را در قرن‌هاي متوالي به‌خود جلب كردهتا حدودي گواه بر اين مدعا است كه ايده‌ي تراژدي پيوسته در حال تغيير است، و بيش از آن، گواه آن است كه تراژدي هرگز تعريفي نهايي به‌خود نمي‌گيرد . با اين‌حال، در اين روزگاري كه در آن فرصت يا تمايلي براي نظريه‌پردازي نيست، كج‌فهمي‌هاي</description>
<pubDate>Tue, 03 Jul 2012 16:05:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/88</guid>
</item>
<item>
<title>يادداشتي بر جايگاه راوي رمان از تئودور آدورنو </title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/87</link>
<description>جايگاه راوى در رمان معاصر يادداشتي بر جايگاه راوي رمان از تئودور آدورنو وظيفه‏اى كه بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندك، تذكراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شكل، (Novel as Form) بدهم، ناگزيرم مى‏سازد كه بدون ملاحظه رفتار كنم و فقط يك جنبه از مسئله را برگزينم. جنبه‏اى كه برگزيده‏ام جايگاه راوى است. در حال حاضر مشخصه اين جايگاه پارادوكسى بودن آن است: ديگر قصه‏گفتن ممكن نيست، اما رمان به عنوان شكل نيازمند روايت است.</description>
<pubDate>Sat, 23 Jun 2012 05:41:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/87</guid>
</item>
<item>
<title>بي‌همگي: تصادف، خودآگاهي و معنا</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/86</link>
<description>يادداشتي بر داستان «بي‌همگي» اثر ساموئل بکت از اليزابت درو( Elizabeth Drew )، مادس هاآر( Mads Haahr ) برگردان: منوچهر بديعي، محمد رضا خاني اين مقاله در چهارمين کنفرانس پژوهشي بين المللي CAiiA-STAR شهر پرت در استراليا در اوت 2002 ارايه گرديد. موضوع کنفرانس «خودآگاهي در قالب نوين» بوده است. چکيده بي‌همگي قطعة منثوري است به قلم «ساموئل بکت» که نويسنده در آن، براي سامان دادن جمله‌ها از تبديل‌هاي يا جايگشت‌هاي تصادفي استفاده مي‌کند.</description>
<pubDate>Sat, 23 Jun 2012 05:38:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
<item>
<title>نقد و...</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/85</link>
<description>نقد ونقد تمام انرژی و عصاره‌ی روحتان را در یك داستان می‌ریزید. شب‌ها و روزها بر سر یك صفحه وقت می‌گذارید و كار می‌كنید تا دست آخر داستان نوشته می‌شود. در مرحله‌ی بعد داستانتان را به كسی می‌دهد تا بخواند، شاید آن شخص، خودش نویسنده باشد و شاید هم یك دوست. خلاصه خیلی وقت گذاشته‌اید تا داستانی بنویسید كه پرفروش باشد یا دیگران از آن استقبال كنند. حتماً می‌دانید كه اگر به صورت حرفه‌ای دنبال نوشتن هستید، دانش چگونه خوب نوشتن لازم است ولی كافی نیست.</description>
<pubDate>Tue, 19 Jun 2012 13:26:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>ملخ   نویسنده: هوشنگ گلشیری</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/84</link>
<description>ملخ ساعت هفت صبح بود که راه افتادیم بارها را که فقط سه تا ساک بود گذاشتیم توی خرجین یکی از خرها و دنبال جاده را گرفتیم. آن ها سه نفر بودند یکی که خرها را می برد به ایشوم دو تای دیگر با هم برادر بودند و مثل ما بارهایشان را گذاشته بودند روی یک خر برادر بزرگتر چشم سبز و خنده رو بود آن یکی جوان و بلندقد با چهره ای که مثل صخره سخت و گوشه دار بود تازه توی چشمهای نیم بسته و زیر پوست سوخته شده اش یک چیز وول می خورد که آدم مورمورش می شد و می رفت توی نخ اینکه ساعتش</description>
<pubDate>Tue, 19 Jun 2012 05:04:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>ماهيت تراژدي چیست؟</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/83</link>
<description>يادداشتي بر ماهیت تراژدی از آرتور ميلر كتاب‌هايي كه سر وكارشان با ماهيت تراژدي است چندان فراوانند كه كتاب‌خانه‌ها مي‌توان از آن‌ها ساخت. همين كه اين موضوع توجه اينهمه نويسنده را در قرن‌هاي متوالي به‌خود جلب كردهتا حدودي گواه بر اين مدعا است كه ايده‌ي تراژدي پيوسته در حال تغيير است، و بيش از آن، گواه آن است كه تراژدي هرگز تعريفي نهايي به‌خود نمي‌گيرد. با اين‌حال، در اين روزگاري كه در آن فرصت يا تمايلي براي نظريه‌پردازي نيست، كج‌فهمي‌هاي بنيادي خاصي چنان در</description>
<pubDate>Mon, 11 Jun 2012 09:50:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>«اوليس» جيمز جويس</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/82</link>
<description>يادداشتي بر کتاب«اوليس» اثر جیمز جویس از ادموند ويلسون برگردان: منوچهر بديعي گمان مي‌كنم بعد از«مادام بوواري» فلوبر، «اوليس» كامل‌ترين رماني است كه«نوشته» شده است. سرمشقي كه آن نويسندة شعر منثور مكتب ناتوراليسم از خود به جا نهاد و سخت در جويس تاثير كرده است – تاثير در برخورد او با جهان بورژوايي نوين و در نشان دادن تضاد بين جهان ما و جهان باستان كه به طور ضمني از قرينه‌هايي كه از اثر هومر در«اوليس» آمده است برمي‌آيد و هم چنين در آرمان دست يافتن به عينيت</description>
<pubDate>Mon, 11 Jun 2012 09:46:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>دنياي داستاني مارگريت دوراس</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/81</link>
<description>يادداشتي بر «مدراتوکانتابيله» اثر «مارگريت دوراس» از هانري هِل برگردان: رضا سيد حسيني نخستين‌بار با «هيروشيما عشق من» بود که جمع کثيري از مردم با نام مارگريت دوراس آشنا شدند. درواقع، هرچند که غيرعادي است، اين فيلم پيش‌درآمد درخشاني براي آثار او است. هيروشيما در عين حال که نگارشي کاملاً سينمايي دارد، داراي حجم و وزن داستاني است و زمان بطئي و غني آن، با بازگشت‌هايي که به گذشته دارد، همانا رمان «رمان نو» است.</description>
<pubDate>Mon, 11 Jun 2012 09:43:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>شرحی بر قصیده ی جمیله  نویسنده: هوشنگ گلشیری</title>
<link>https://onewaystreet.blogfa.com/post/80</link>
<description>از خواب بیدار شده و نشده صدای زنگ‌ها را شنیدم، انگار هنوز خواب بودیم. نه، همان صدای آشنای زنگوله بود که زنجیروار می‌زد. آن روزها همیشه از آن سوی شالی‌ها می‌آمدند، تا می‌رسیدند زیر پنجرة آدم و مدتی، انگار فقط برای تو بزنند، زیر پنجره می‌ایستادند و می‌زدند و بعد می‌رفتند و همچنان زنجیروار زنگوله‌هاشان صدا می‌کرد. حتی وقتی از پنجره یا مهتابی خم شدیم و نگاه کردیم باورمان نشد. ..... ..... قطار شتر بود.</description>
<pubDate>Sun, 10 Jun 2012 13:22:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>onewaystreet</dc:creator>
<guid>onewaystreet.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
</channel>
</rss>
