23
در آوارگی کلمات دو لبم
حروف نام تو میچرخد و ثابت است
دوستت دارم شعری ناب است
که در هر لحظه از تکرار لبانت
چشمان من با نگاه وحشی تو آرام میشود
و من در کاه گل بدنم اسم تو را ریشه میدوانم
با من به من نفس میدهی در به شماره افتادن قلبم.
در آوارگی کلمات دو لبم
حروف نام تو میچرخد و ثابت است
دوستت دارم شعری ناب است
که در هر لحظه از تکرار لبانت
چشمان من با نگاه وحشی تو آرام میشود
و من در کاه گل بدنم اسم تو را ریشه میدوانم
با من به من نفس میدهی در به شماره افتادن قلبم.
در نگاه سایه ها رنگی نهفته است
از تو چیزی پخش می شود در زمین
از خدا حرفی به آسمان میرود
و من عاشقانه به تو میچسبم
و بزرگترین رقص دنیا روی سینه های تو آغاز می شود
تو میخندی من خواب میروم.
دوست داشتن چیز عجیبی است
و تو مقصد دوست داشتن باشی عجیب تری
من در تو زاده میشوم و گم
تو جمع نفس های منی
برای گفتن دوستت دارم
من دونیم می شوم
برای نوشته هایی که هرگز خوانده نمی شوند
بوسه های سرگردانی ، که گرفته نمی شوند
من تنی گم شده ام بین تو
راهی به من بده
که آواره نراز باد شوم ، دیوانه تر از موج
از من نگذر ، من بی سرانجام تر از زندگیم
دوستم بدار.
تو برای خنده زاده شده ای
من برای مردن
تو از جنس نفس و الماسی
من برای نگاه
تو به من برس
من برایت تمام نمی شوم
من در تمام سلولهای بدنم نزدیکیه تورا حس میکنم
برای نفس کشیدن به اکسیژن ، آب و خدا نیاز ندارم
نفس کشیدن تو ، درمن رفت و آمد بی سامان خونم را جهت میدهد
به من دستور بده ، بدن من فقط حرف تو را میفهمد.
دوست داشتن تو زیباست
و نفس هایی که در فضای تو دم وباز دم میشود عشقیست
که در حجوم معصومانه من به داشتن تو
دری می شود سنگی ، که من آن را برای نگاهت می جوم
من نگاه های تو را دوست دارم
چشمهای تو مثل موریانه من را می خورد
من از خوره ی تو بیتاب می شوم
من را در دوست داشتنت غرق کن
من را بجو
من احتیاج به هضم شدن دارم
با تنها گذاشتنت ، تنهاتر وتنها میشوم
در حسرت داشتن گرمای تنت روی روحم دارم پیر میشوم
من هنوز در تکانهای داشتن ونداشتن تو هستم
لیشتر هیچ زلزله ای به تپیدن قلب من در ثانیه ی دیدن تو نمیرسد
من با تو هستم با تو ، فقط من را ببین
در حجوم های شبانه ی من به خواستنت
راه های را پیدا کرده ام در من که به دوست داشتنت ختم میشود
و آشوب های من را رآم میکند
به من اضافه شو تا با تو به دوست داشت در بیداری برسم
دوست داشتن زیباست
نمی خواستم تو را فاش کنم
نمیدانم ، نمی خواستم
به من که برگشت من
همۀ کلمات ، تو را می شناختند
کلک زدند به من حروف نام تو
و من از اینجا شروع شدم
که هر چه می نویسم ، عاشقانه ای برای تو می شود
تو بخواهی یا نخواهی
من از تو نشعات میگیرم
حالا تو بگو
تپشی باشم در قلب تو
یا گلوله ای در مغز خودم؟
من از بیتابی تو جون میگیرم
تو رنگ های قشنگ صورتی ، قرمز ،خاکستری را به من چسباندی
تو بی نهایتی در بوم من
من با راه رفتن تو پرواز را یاد گرفتم
با خوابیدنت موج بزرگ اقیانوس را
نگاه تو آسمان را آرام می کند
نازت و بدنت بوی جنگل می دهد
من را به آغوش بکش
زیبایی تو انکار نمی شود، تلاش بی هوده است
به من برگرد،من عاشق شده ام
راه های زیادی به من ادامه میدهند
و من گم شده ام در تو
به من ایمان بیاور
تا آنچه دیگران نمی دانند به تو بگویم.
به همه آغازها لبخند میزنم
به همه ی قدمها میدوم
به همه ی چشمها نگاه میکنم
در همه ی گوشه های خانه ام تنها مینشینم
به آغاز با تو، قدم با تو ، نگاه با تو و تنها با تو
خواب میروم.
دوست داشتن تو زیباست
درست مثل خونیست آویزان به نفس
و من در کناریه قدمهای تو گم میشوم
هنوز نگاهت را به من نمیدهی؟
من بیتاب ذره ای از توام.
در دل من داستانهای تو عاشقانه میماند
چشمهای تو ماندگار
و بوسه های نگرفته ی من
از لبانت به فاصله ی
دو لب سرگردانند.
من هی مواظب بودم
که دلم گیر نکند به لبه چشمانت
می خواستم در اتفاقی گمت کنم
اما نفهمیدم از دیگری پیدا نمی شم.
برای مرگ کوچک است دستانم
گم می شم بین این همه سکون
دستانت را باز کن
آرام می شود ، مرگم برای انگشتانت
راهم بده
من تعلیم دیده ی دستان تو هستم.
من در نگاه تو میرقصم
با دستهای تو راه میروم
در هنگام صبح از آغوش تو پخش می شوم
بی تو نفس سرگردانی هستم در گلویه دیوانه ای
من با تو تهاجم عشق را به وحشی ترین سبک نوازش می کنم
برای دوست داشتنت فقط دستی می خواهم و قلبی که از تو باشد.