خون زیستان
من خونی بزرگ و روان هستم
گرمای من به زندگی بر میگردد
در من انسانهای زیادی عشق ورزیده اند
برای مادران زمین ، پدر ، پسر و عاشق زیبایی هستم
جاهای زیادی در من مقدس است
خاک من به بی وفایی کربلا نیست
روانی آبهای من از دستهای خدا حرکت می کنند
رنگ رگهای من سیاه است
و بوی تن من بوی عجیبیست
که به سبکی گاز در زمان پخش می شود
من به نخل ، زیتون ، خرما ایمان دارم
نفرهای زیادی از من بی سر شده اند
و در اروند و کارون دستها و پاهای قشنگی به یادگار مانده اند
قبیله های من قبلۀ مشترکی دارند
و فقر ، آفتاب ، عشق را با نان خشک حضم می کنند
در ارجان من رازهای بزرگی لبخند می زنند
زبانهای زیادی جان گرفته اند
از کوه های سبز ، خشک ، قرمز
دختران من برای شادی خدا *کل می زنند و عروسی می گیرند
یاد آور هشت سال بارداری ، ترس ، توهین ، بمب
مرگ در مدرسه و بی خبری اسمش که *پیروز است
جیغ ، حسرت مادران ، گریۀ دیوار
متأسفم که جنگ به بدی زندگی نیست
و من پاک تر از آنم
من شهید زندی آفتاب هستم
تک پسر خدا ، به من احترام بگذارید
یادآور آتش ، تاریخ و پیامبران بزرگ
خرمشهر ، خون ، خیمه وخنده
کلمات من به خشونت جنگ است و نرمی باران
به چشمای من خیره نشوید ، خدا می ترساندتان
من خوزستانم
به من احترام کنید
من خوزستانم.
--------------------------------------------------------------------------------------
*پیروز اسم مدرسه ای است در شهر بهبهان که هنگام جنگ بمب آن را ویران کرد و دانش آموزها و معلمها هم....
* کِل یا هل هله که زن ها هنگام عروسی میکشند وصدایی زیباست